ساریناسارینا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

دختر نازنینم سارینا

بدون عنوان

عزیز مادر دستان کوچکت را در دستانم بگذار که محتاج آرامش دستانت هستم اینجا همه چیز و همه کس بهانه وجودت را میگیرند بهانه های صدای گریه هایت را فرزندم مرا بیش از این منتظر مگذار ...
10 آبان 1391

بدون عنوان

من و بابا هادی روز ٨٧.١١.٢٥ روز ولنتاین باهم دوست شدیم و روز ٨٧.١٢.١ برای بابا هادی که تولدش بود یه قاب خریدم که هنوز به دیوار خونمون و روز ٨٨.١.١ که عیدهم ساعت ١ظهر بود بابا هادی با خانوادش اومد خونمون س ١٠صبح که روز شنبه بود و عصرش باهم رفتیم بیرون و در تاریخ ٨٨.١.٧   روز جمعه اومدن خونمون واسه نامزدی و بله برون و در تاریخ ٨٨.٥.١٧ روز شنبه عقد کردیم و بالاخره در روز ٨٨.١٢.١٠ روز چهارشنبه عروسی کردیم و سال ٨٩ و ٩٠ سالگرد گرفتیم و دقیقا ٢سال و١٥ روز از زندگیمون نگذشته بود که در تاریخ ٩٠.١٢.٢٥ تو دختر شیطون توی شکم مامان فریبا قایم شده بودی و یواشکی بزرگ شده بودی  ...
9 آبان 1391

تعیین جنسیت

سلام دخترم خوبی میخوام برات از روزی بگم که فهمیدم یه نی نی  کوچولو از جنس خودم درون شکمم وجود داره. روز 91.4.3شنبه بود که من وباباهادی و مادربزرگ ملیحه ساعت 4 ظهر رفتیم سونوگرافی نازیلا اختر دانش واسه ی تعیین جنسیت ‚بعد 2ساعت معطلی نوبت ماشد رفتیم داخل اتاق و من روی تخت دراز کشیدم خانوم دکتر شروع کرد به معاینه کردن شکمم وقتی گفت نینی دختره من که خندم گرفت ولی قیافه بابا هادیت دیدنی بود اولش سرخ شدو بعدش نگاه من کرد و بعدش خندش گرفت آخه ما توقع داشتیم دکتر بگه نی نیتون پسره مادر بزرگ ملیحه هم که سرخ و سفید شده بود و داشت میخندید   ...
9 آبان 1391

بدون عنوان

سلام دخترم خوبی عزیزم امروز ٩١.٨.٥ روز عید قربان و تو الان ٣٣هفته و ٥ روز که تو شکم مامان فریبات جا خوش کردی و اندازت ٣٤سانتیمتر و ٢٠٠٠گرم وزن داری وحسابی شیطونی میکنی ...
9 آبان 1391

بدون عنوان

سلام دخترم خوبی عزیزم الان که دارم این مطلب مینویسم نمی دونم تو توی شکمم چکار میکنی امروز می خوام برات از اولین روزی بگم که تو ٥ هفته بود توی شکم مامان فریبات بودی من نمیدونستم الان آهنگ شادمهر دارم گوش میدم آهنگ شماره ٨ از آلبوم دهاتیش. ...
9 آبان 1391

بدون عنوان

سلام سلام دخترخوب مامان وبابا الان که دارم این مطلب مینویسم تو توی شکمم هستی الان ٣٣هفته٦روزت راستی دایی مامان فریبات اومده بوشهر و وقتی بهش گفتم یه نی نی شیطون دارم گفت مبارک باشه ان شاالله قدمش خیره و وقتی بهش گفتم نی نیم دختره گفت واسه پدر و مادر دختر و پسر هیچ فرقی نمی کنه ...
7 آبان 1391